محمد حسن خان اعتماد السلطنه
1105
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
سؤال به جناب قاضى الحاجات باز بود . و دغدغه - الليل حبلى - و وسوسهء - شب آبستن است تا چه زايد صباح - در خاطرها خطور مىنمود . تا على الصّباح كه هماى همايونفال زرينبال ، از سبزآشيان خضرانشان در طيران ، و روى زمين را كه مانند بواطن افغان مظلم بود نورافشان نمود ، مردم شهر بازماندگان را وداع و با دلى پر از خون و جگر پر از سوز از افغان . از خانهها بيرون رفته در وطن كسوت غربت پوشيدند ، و در عين حيات ملبّس به كفن گرديدند . و قطع نظر از نسب ابوت و بنوت - كيوم تذهل كل مرضعة عما ارضعت - نمودند و هريك به قدر القوه به مال و رجال در تهيّهء اسباب مدافعه مشغول شدند ، و آن خذله چون مار زخمخورده زهر مكافات را در دم دنباله بسته و مانند صيّاد اجل در كمين دام انتقام نشسته و در تدارك اسباب و ادوات يورش دوباره و تداركات لازمه مىپرداختند . و اهالى حصار هرروز كه مرتعنشين نارين قلعهء چهارم از باشغولهء افق جلوهء ظهور مىنمود ، و سپاه تباه روسياه افاغنه شب را به طعن نيزهء خطى و تير دورانداز ، شعاعى از دور حصار گردون مىربود در خيال دفع و رفع حيل و جدل آن قوم دغل مشغول ، و هر شام مردم شهر هلالآسا عارج معارج بروج آسمان سيّما به نگاهبانى دور افق حصار طلوع و انگشتنما ، و تا صبح در قفسات بروج كبوترسان ياهوگويان ، و عندليبوار در شاخسار كنگرات حصار به ذكر يا اللّه رطب اللّسان بودند . گفتار در سنوح امطار در بين گيرودار در بين تنازع طرفين و اشتعال نواير مقاتلهء فئتين ، جملهء معترضه از مقتضيات عالم كون و فساد و انقلاب ماهيات عرصه ايجاد عنصرى نارى به هوائى و هوائى به ماء منهمر منقلب ، و شرر به قطره مبدّل و ما صدق - انا ارسلنا الرياح فتسير سحابا - حاصل به هواى جهانگيرى ، و خرگاه بوم ابرى بطانه آبى را فى جوّ السّماء على رؤس الاشهاد برپا ، و طنطنهء كوس صاعقه و كوكبهء پرشكوه بارقه از ثرى تا به ثريّا بلندآوا ، و غمام بحر آشام دست استيلا از آستين سيلان دراز و گره از طرّه افواج امواج طوفان باز نمود . سه شبانهروز يورش ريزش بارش به سرحد طوفان رسيد و بىآب و اغراق آثار - وَ فَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُيُوناً - و نمونهء - وَ فارَ التَّنُّورُ - علاوهء فتور گرديد .